![]() |
![]() |
|
| شعرهای عاشقانه |
|
نگو که نگفتی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/04/18ساعت 11:15 قبل از ظهر توسط علــی |
|
|
تـمـاشايی تــريـن تـصـويــر دنـيـا مـی شـوی گاهی دلم می پاشد از هم بس که زيبا می شوی گاهی حـضـور گـاهـگـاهـت بـازی خـورشيـــد بـا ابــر اسـت که پنهان می شوی گاهی و پيدا می شوی گاهی به ما تا می رسی کـج می کنـی يکـبـاره راهـت را ز ناچاريـست گر هم صحبـت مـا می شـوی گاهی دلـت پــاک اسـت امــا بــا تـمــام ســادگــيــهــايـت بـه قــصـد عاشــق آزاری مـعـمـا می شـوی گاهی تـو را از ســرخی سيـب غـزلهــايم گـريــزی نيست تــو هــم ماننـد حـــوا زود اغـــوا می شـوی گاهی
کاش قلبم درد تنهايي نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت کاش برگهاي اخر تقويم عشق حرفي از روزهاي باراني نداشت
گويند: غروب جاييست که آسمان زمين را مي بوسد "من امشب براي تو غروب ميکنم . کجايي زمين من؟؟؟؟؟
در اتاقي که به اندازه ي يک تنهاييست دل من که به اندازه ي يک عشق است به بهانه ي ساده ي خوشبختي خود مينگرد به نهالي که تو در باغچه ي خانه ي من کاشته اي مينگرد
هنوزم در پي اونم كه ميشه عاشقش باشم مثل درياي من باشه منم چون قايقش باشم هنوزم در پي اونم كه عمري مرحمم باشه شريك خنده و شادي رفيق ماتمم باشه خدايا عشق من پاكه اگر چه عشقي از خاكه منم اون عاشق خاكي كه از عشق تو دلچاكه ميگن جوينده يابندست ولي پاهاي من خستست من حتي با همين پاها ميرم تا حدي كه جا هست هنوزم در پي اونم كه اشكامو روي گونم با اون دستاي پر مهرش كنه پاكو بگه جونم نكن گريه منم اينجام بذاز دستاتو تو دستام تو احساس منو ميخواي منم اي واي تو رو مي خوام
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/04/01ساعت 12:5 بعد از ظهر توسط علــی |
|
|
درون کوچه میگشتم
به دونباله تو میگشتم کجا رفتی کجا بودی چرا پیدات نمیکردم دگر غمگینو ناراحت به دونباله تو میگشتم چشمام اوفتاد به روی تو نگاهی از نگاه تو نگاه کردم به چشمانت نگاه تو اشکه چشمانت
غم را دوست دارم چون اشک دل است .... اشک را دوست دارم چون گواه دل است .... دل را دوست دارم چون محبت را به من آموخت... محبت را دوست دارم چون تورا دوست دارم... و تو را دوست دارم بی آنکه بدانم چرا؟؟؟
من واسه تو مردم این حرف آخرینه دوست ندارم به جز تو کسی اینو بدونه اینم یه نامه ابری به امضای یه دیونه فقط خوش به حال اون کس که یه عمر با تو می مونه
بچه ها شوخی شوخی به گنجشکها سنگ می زنند.... و گنجشکها جدی جدی می میرند..... ادمها شوخی شوخی زخم می زنند... وقلبها جدی جدی می شکنند... و تو شوخی شوخی لبخند می زنی... و من جدی جدی عاشق میشم
مایلم روزی که میمیرم مرا در تابوت سیاهی بگزارید تا همه بدانند در تاریکی به سر می برده ام دستهایم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند به آنچه می خواستم نرسیدم چشمهایم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار از دنیا رفته ام روی قبرم تکه یخی بگذارید تا مثل باران برایم اشک ریزد و روی سنگ قبرم چیزی ننویسید تا همه فراموشم کنند .
عشق و گل اگر یه روز میدونستم غصه عشق دوروغه
نمیخوندم نمیموندم نامه عشق دوروغه تو این دونیا عاشقمو تنها همه عشق دوروغه دسته گلی در دستم بود دوست داشتن عشق دوروغ بود بهش گفتم دوست دارم اما عشق دوروغ بود عشق دوروغ بود دوروغ بو
![]()
نظر یادتون نره؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/03/21ساعت 8:2 بعد از ظهر توسط علــی |
|
|
با تو چه زندگی هایی که تو رویاهام نداشتم تک و تنها بودم اما تو را تنها نمی گذاشتم حتی من تو را به آرزوهات می رسوندم می رسیدی تو اما آرزو به دل می موندم
من تمنا کردم که تو با من باشی تو به من گفتی هرگز...هرگز پاسخی سخت و درشت و مرا غصه ی این هرگز کشت...!!!
این منم که خوبی هام را کسی هرگز نشناخته اون که در راه رفاقت همه ی هستی شا باخته
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمی یاد تا قیامت دل من گریه می خواد
دهان دختر زیبا تهی ز دندان است کس نمی داند این شکسته دندان بهای یک نان است و هیچ کس فکر نکرد که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست و همه مردم شهر فریاد بر آورده اند چرا سیمان نیست؟ کس نمی داند چرا ایمان نیست و روزگاری شده است که در آن جز انسان هیچ چیز ارزان نیست...!!!
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/03/13ساعت 4:51 بعد از ظهر توسط علــی |
|
|
به نام خالق گلی که ابری را می گریاند تا گلی را بخنداند
به جاي دسته گلي که فردا بر سر قبرم مي گذاري امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن به جاي سيل اشکي که فردا بر مزارم نثار ميکني امروز با تبسمي شادم کن به جاي متنهاي تسليت گونه که فردا در روزنامه ها مينويسي امروز با پيامي کوچک خوشحالم کن من امروز به تو احتياج دارم نه فردا
به یاد داشته باش هر گاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت خش خش بر گها را احساس کردی و هر گاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب نازنینت بگو: یادت به خیر
هيچ کدوممون نمي تونيم به دلمون ياد بديم که هيچ وقت نشکنه ! ولي حداقل مي تونيم بهش ياد بديم که وقتي شکست لبه ي تيزش دست اوني رو که شکستتش رو نبره.
اگه می تونستم توی دنیا یه چیز دیگه باشم می خواستم اشک تو باشم که تو چشمات متولد بشم روی گونه هات زندگی کنم و روی لبانت بمیرم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/03/13ساعت 12:38 بعد از ظهر توسط علــی |
|
|
از تن بی جان من،در کنار صخرهای خاکستری
گويند مرا چو زاد مادر
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/02/26ساعت 11:56 قبل از ظهر توسط علــی |
|
|
عشق ايستادن زير باران و خيس شدن با هم نيست. عشق آن است كه يكي چتر شود و ديگري هرگز نفهمد كه چرا خيس نشد... سعي کن هميشه تنها باشي
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() غريبه
غريبه ، خسته اي ، خاموش و سردي
نظر یادت نره ها
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/02/24ساعت 8:49 بعد از ظهر توسط علــی |
|
|
سرنوشت همیشه وقتی قدیمی ها می گفتند سرنوشت اینجوری خواسته یا قسمتش این بوده تو دلم بهشون می خندیدم. می گفتم مگه تقدیر موجود زنده یا مثل ماست و یا سرنوشت اراده داره که واسه ما تصمیم میگیره! و کلی مسخره شون میکردم و همیشه مطمئن بودم که تنها مقصر بدبختی های زندگی ام شخص شخیص خودم هستم و باز هم خودم هستم که افسار زندگی ام را محکم گرفته ام و به این طرف و آنطرف می برم و خلاصه هیچ عقیده ای به این حرف ها نداشتم که هیچ، همش رو هم یک مشت خرافه می دونستم تا اینکه از همین یک سال پیش تو زندگیم اتفاقاتی افتاد که نه تنها خودم و حتا اطرافیانم هم هیچ دخالتی در آن نداشتند، بلکه تنها دلیل بوجود آمدنشان همان سرنوشت و تقدیر بیچاره بود که من آنها را دست کم گرفته و اصلا نمی دیدم . آره خودش بود و به یکباره حوادثی که هر هزار سال یکبار هم کسی از اونها نمی تونه یاد کنه واسه من پیش اومد و هنوز هم ادامه داره. حالا هم دقیقا در مرحله ای هستم و باز به جایی گیر افتاده ام که شدیداً نیاز به همون تقدیر و سرنوشت دارم که بیاد و منو از این کلافگی نجات بده، دیگه خوب و بدش هم برام مهم نیست. طبق معمول همیشگی زندگیم به گره کوری و کوچه بنبستی رسیده که برای رهایی از اون به هر چیزی متوسل میشم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/02/13ساعت 10:51 قبل از ظهر توسط علــی |
|
|
اي عشق که دستان خداييت بر خواهش هاي من لگام زده ، و گرسنگي و تشنگيم را تا وقار و افتخار بالا برده ، مگذار توان و استقامتم از ناني تناول کند و يا از شرابي بنوشد که خويشتن ناتوانم را وسوسه ميکند . بگذار گرسنه گرسنه بمانم ، بگذار از تشنگي بسوزم ، بگذار بميرم و و هلاک شوم ، پيش از آنکه دستي برآورم و از پياله اي بنوشم که تو آنرا پر نکرده اي ، يا از ظرفي بخورم که تو آنرا متبرک نساخته اي !..
عاشق کسی باش که لايق عشقت باشه نه تشنه ی عشقت.چون تشنه يه روزی سيراب ميشه
چشمانم را به ديوارهاي ديوار مي دوزم . احساست مي كنم با تمام وجود . اشك هاي گرم گونه هاي سردم را گرما مي بخشند . هيجان درونم با لرزش دستهايم آشكار مي شود . دوباره بسويت آمده ام .
و مي خواهم آن را براي تو باز كنم . زير نگاه مهربانت احساس شرم مي كنم. نگاهي به تن بي رمق خود مي اندازم . اين بار بدتر از روزهاي قبل پرونده ام سياه تر ، دلم رنجورتر . تنها روزنه اي كه در قلبم ماوا گزيده ، رو بسوي توست ؛ چراغ هاي اميدم را فروزان مي كني
معايبم را مي پوشاني و محاسنم را بزرگ جلوه مي دهي .
آرام در گوشت نجوا مي كنم و تو را ستايش . احساس مي كنم در آغوش نورم . زبانم بند آمده اما در افكارم با تو مي گويم .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/02/10ساعت 11:47 قبل از ظهر توسط علــی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام
من علی هستم 21 ساله قزوین اینم ایدی منه ali_hms_400 |
| نوشته های پیشین |
|
هفته سوم تیر 1386 هفته اوّل تیر 1386 هفته سوم خرداد 1386 هفته دوم خرداد 1386 هفته چهارم اردیبهشت 1386 هفته دوم اردیبهشت 1386 |
| پیوندها |
|
شــعــرهای عـاشقانه کـلبـه تنهایی |
|
RSS
|